خرید بک لینک
دیشب در ادامهی بحث وقت اضافی در زندگی، یاد این قسمت از رمان شازده کوچولو افتادم. گفتم اینجا هم بنویسم: این بابا فروشندهی حَبهای ضد تشنگی بود.شهریار کوچولو پرسید: اینها را میفروشی که چی؟-باعث صرفهجویی کلی وقت است. با خوردن این حبها هفتهای پنجاه و سه دقیقه وقت صرفهجویی میشود.-خب آن وقت آن

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 21:33

آخرین ساعات سال ۹۵ را میگذرانیم...این روزها همه برای هم آرزوهای خوب میکنیم و برنامههایی برای روزها و ماههای پیشِ رویمان تعیین میکنیم. در چرخش پیوستهی زمین به دور خورشید، نیاکان دور ما نقطهای را به عنوان شروعِ مجدد چرخش قرارداد کردند و آن را نوروز نامیدند. و هر سال سپری شدن یک سال دیگر از ن

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 21:33

در روزگار ما، خوبماندن سخت است؛ بسیار سخت...این قدر بیتابانه میل به قتل عام را میدان نده یاشا!این قدر عجولانه به جانب شکنجهی جملگی بدکاران سرانده نشو. خوبها، برای تثبیت خوبی اگر از همان روشهای بد استفاده کنند فقط اسباب برائت بدها را فراهم آوردهاند؛و بدکاران فریاد برخواهند آورد که ما نیز برای

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 12:02

یادش بخیر... بچهتر که بودیم، بعد از ظهرها با دوستان در کوچه جمع میشدیم، با شوق و ذوق تیمکشی میکردیم برای گلکوچیک. با دقت چهار آجر پیدا میکردیم تا تیر دروازههایمان شوند. چقدر حساست به خرج میدادیم که دروازهمان یک ذره هم از دروازهی آنها بزرگتر نشود! با قدمهایمان زمین را اندازه میگرفتیم و با دقت تمام وسط زمین و نقطهی پنالتی را علامت میگذاشتیم و با تمام لذت بازی میکردیم.گاهی خانم همسایه برایمان خوراکی میآورد وچقدر خوشحال میشدیم. گاهی هم نمیآورد و خودمان میرفتیم بقالی با تهماندهی پولهایمان یک چیزی برای خودمان بخریم. گاهی میبردیم و گاهی میباختیم و به هر حال خوشحال بودیم. بدون آن که نگران باشیم بزرگترها راجع به بازیمان چه فکری میکنند و بدون آن که شب را با فکر کردن به حواشی بازی صبح کنیم. گذشت و گذشت و ما بزرگتر شدیم. دوباره قرار بود با یکدیگر به کوچه بیاییم و بازی کنیم. قوانینمان همانها بود: زمین داشتیم، دروازه داشتیم، خطا داشتیم (هرچند قبلاًها خطا نمیکردیم که کسی روی زمین نیفتد)، توپ داشتیم، بردن و باختنی داشتیم، یک عده همتیمی داشتیم، یک عده حریف، و یک عده بیرو

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

پول و موفقیت آدمها را عوض نمیکند:
فقط چیزی که از قبل در درونشان است را وسعت میبخشد.

-ویل اسمیت

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

یکی از چیزایی که به شخصه دوست دارم، طرحهای فرکتال اند. طرحهایی که کل، یه الگو داره. اجزای اون کل همون الگو رو تکرار میکنن و این تو اجزای اون اجزا هم خودشو نشون میده. به نوعی فرکتال میتونه الهامبخش مفهوم همارزی یا آنالوژی باشه (بررسی عمیقتر مفهوم آنالوژی رو میتونید بخونید یا مثالی از این دست استقراها رو اینجا میتونید ببینید). این که سیستمها، رفتارها، روندها یا سایر چیزهای دیگه ممکناند همارز و از یک جنس باشند.مثل جریان برق توی سیم، جریان خون توی عروق، و جریان ماشینها توی خیابون. همه یک سری چیز اند که تحت القای یک چیزی تحت یک بستری حرکت میکنند.یا مثل با کلمات عجیب و پیچیده حرفزدن، توی خط ویژه تکچرخزدن، یا انجام عملیات تروریستی. همه یک مجموعه رفتارهای عجیب اند که خودِ رفتار هدف نیست؛ بلکه هدف جلب توجهِ حاصل از اون رفتاره و اون توجه حالا میتونه استفاده داشتهباشه. دونستن این مدل همارزیها (مثل همارزی پرنده و هواپیما) میتونه تو درک سیستم، و تحلیل اون بسیار مفید باشه.شاید مثالهای بالا به نظر غیر واقعی بیاد اما وقتی با الگوبرداری از قوانین حاکم بر حرکت ذرات در دماهای

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

معمولاً اگر فرصتی دست بدهد که به یوتیوب سری بزنم، بعید است بتوانم جلوی خودم را بگیرم و تعدادی از سخنرانیهای اخیراً آپلود شدهی TED را نبینم. از حوزههای اجتماعی و هنری گرفته تا حوزههای علمی، سبکی که در تد پیشگرفتهمیشود را دوست دارم. این سخنرانی ۲۰ دقیقهای از بنجامین زاندر است. او که در ارکستر بوستون مشغول است، سخنرانیهای مختلفی در حوزهی آموزش، موسیقی و رهبری دارد. این صحبتِ او از آن دست صحبتهاییست که ترجیح میدهم هر چند وقت یک بار دوباره آن را ببینم. گفتم لذت مرورِ چندبارهی آن را این بار با شما در میان بگذارم... دانلود ویدئوی بالا دانلود با کیفیت 480p

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

در میان عکسهایی که از اعتراضات به قوانین جدید آمریکا منتشر شده، این عکس چیز دیگریست...
لبخندی دوستداشتنی میان دو خانوادهی مسلمان و یهودی.
لبخندی از جنس یگانگی و انسانیت...

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

میلیونها نفر در آرزوی جاودانگی هستند

در حالی که نمیدانند با بعد از ظهرِ بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند....

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

راستش چند روز پیش میخواستم این متن را بنویسم اما چیزهایی پیش آمد که حس و حال نوشتن را گرفت. تصمیم گرفتم چیزی را به عنوان اشاره بنویسم تا متعهد شوم بعداً زیرِ نوشتن نزنم: میلیونها نفر در آرزوی جاودانگی هستند در حالی که نمیدانند با بعد از ظهرِ بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند.... چند سال پیش خبرهایی از این دست زیاد میشنیدم: احداثِ فلان بزرگراه، مسیر را از یک ساعت به ۴۵ دقیقه کاهش داد؛ این فناوری باعث میشود تولید فلان محصول سریعتر شود؛ فلان رستوران موفق شد میانگین زمان انتظار مشتریان را ۵ دقیقه کاهش دهد و... اگر نگاهی به تلاشهای دنیای علم بیندازید، میبینید فلان دستاورد چند دقیقه وقت بیشتری برای زندگی میدهد. آن یکی دستاورد چند هفته. و شاید دستاورد پزشکیای چند سال. هر موقع اینها را میشنیدم و میخواندم، یک سؤالی ذهنم را درگیر میکرد: قرار است در این زمانِ صرفهجوییشده چه کار کنیم؟ همان طور که پیش از این در تاریخ علم دیدهایم، در برخی برحهها، دستاوردی علمی یا تکنولوژیک به وجود میآید و براساس آن با سرعتی سرسامآور فناوریهای جدید و دستاوردهای بزرگ به وجود میآیند. قوانینِ مکا

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

*یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی پاهایت چنان خستهاند که یارای ایستادن نداری. *یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی بازوانت چنان خستهاند که قدرت گارد گرفتن نداری. *یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی که خون از دماغت جاریست و چشمانت سیاهی میرود. *یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی چنان خستهای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانهات بزند و کار را تمام کند. *یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش:کسی که همواره یک راند دیگر مبارزه میکند، هرگز شکست نمیخورد. -جیمز کوربت، بوکسر آمریکایی

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

در زندگی تعداد محدودی «بله» در اختیار ما قرار دارد
و پیش از به کارگیریشان باید با تعداد بیشماری «نه» از آنها محافظت کنیم.

*کریستین بوبن

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

تفاوتهای ظریفی وجود دارد میان آن نقطهای که تسلیم میشویم یا رها میکنیم یا میگوییم دیگر کافیست: ظریف اما بسیار مهم... به نظرم فکر کردن به این جملهای که نقل به مضمون کردم، از چند ده خط حرفی که نوشتم و پاک کردم خیلی مفیدتر باشه.چه فرقایی دارن؟چرا ممکنه به هر کدوم از اینا برسیم؟هر کدوم چقدر منفعت دارن چقدر زیان؟و کلی سوالایی که تو جواباشون اگه با خودمون رو راست باشیم واقعاً سالِ نوی "مبارکی" رو پیشِ رومون خواهیم داشت :)

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

صفحه بندی